درادامه ی مبحث گذشته میخوام بگم که چگونه دوانسان میتونن نسبت به هم حالت جاذبه یا دافعه داشته باشن .ولی چه برسر عاشق میاد؟
اولا عاشق به دلیل اینکه لحظه به لحظه از خودش امواج ذهنی مثبت ساطع میکنه ,دائما اتفاقات ,روزها انسانهاوشرایط مثبت را به صورت بازتاب در زندگی خود میبینه.
ثانیابه دلیل احساس رضایت ولذت از روزهای زندگی ,در آرامش قرار میگیره واگر شرایط اضطراب را در خودش حس کنه ,علامت اون هست که عشق اشتباهی را در پیش گرفته در غیر این صورت همیشه در حال زندگی میکنه وغم وغصه ای نمیبینه .
ثالثا شخصیت عشقی او در حال بلوغ وتکامله ,اگر هم معشوق را از دست بده ,فوران عشق را که در قلبش جاریه از دست نداده . مهم اینه که عاشق شده باشه , وجود همیشگی معشوق اون قدر هم اهمیت نداره .
یک نکته ی مهم اینه که انسان باید برای رسیده به هر چیزی بهای اونو بپردازه .پس رفتن معشوق اول یا ترک اون پیش بهایی است برای رسیدن به عشق اصلی (خداوند),همونطور که ژان پل میگه:"راه رسیدن به عشق ,فدا کردن عشق است."
درره خانه ی لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
:: نوع مطلب : فلسفه زندگی
:: نوشته شده توسط سکوت در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386